چرا که که پیش از تو مرا فکر و خیال وقیاس و وهم و گمان و دلشوره و تردید و پشیمانیم نبود
حال دانستی که چرا بی تو هیچ خیالیم نبود؟
حذف نام پادشاهان از کتاب درسی!!

عزیزی که هر کز درش سر بتافت بهر در که شد هیچ عزت نیافت
(بوستان سعدی)
انسان با آزادی آغاز می شود.. . .
و تاریخ سرگذشت رقت بار انتقال اوست از یک
زندان به زندانی دیگر. . .
و او هر بار که زندان خود را عوض می کند
فریاد شوقی بر می آورد که .. .
آزااااااااااااااااادیییییییییییییییی !!!
دکتر علی شریعتی
چرا که من مجنونم!!!
همیشه سعی کردن برای شعر گفتن مرا به بیراه میبرد
و تصدیق که هیچگاه نمیتوان نشست و نوشت
که نوشتن باید تو را وا دارد که بنویسی
آنگاه که باید چیزی نوشته شود
و گاه که قصدش را نداری و مجال نوشتن نیست
صف نانوایی،پشت فرمان،پشت چراغ قرمز هنگام قدم زدن نگاهت از شیشه ماشین در پیاده رو و...
قافیه ها به سویت هجوم می آورند و شاهکارهای ادبی خلق میشوند
اما چراغ سبز میشود ...
حسی مثل ریختن لیوان چای روی گلستان سعدی
یا شاید سس ساندویچ روی پیراهن
حسی کوتاه از تلف شدن یک هنر،شعری زاده شد و مرگی زود هنگام
(چرا که دیگر به یادت نخواهد آمد،اگر ننویسی اش،که برای خودت گاه بعدا تازگی دارد نوشته هایت
که من دیوانی بلند از این دست دارم)
و سعی بر منحرف کردن ذهن برای سرودن کمتر
تا شاید کمتر هدر شود این همه نبوغ ذاتی! تا در فرصتی دست به کاغذ رسد و جوهر در آغوشش کشد.
اما امان از آن دم که شکم پر باشد و چشمها خسته
واژه ای حتی برای مرحم نمودن بر دل محال است رخصت سرایش پیدا کند
بیچاره دل که خبر از شلوغی بازار ندارد و هر رنگش میکنند،لبخندی از سر ناچاری میزند
تازگیها گویا در کوچه ای پشت بازار
دل به دکانی بسته که سر درش نوشته
"تا اطلاع ثانوی به علت خطای پدر بسته"
بوووووووووووق!!!!!!!!!!!
با منی؟بله میدانم چراغ سبز مجال رفتن است،دارم میروم
یا حق
این حال من بی اوست،مپرس ای دوست

آنچه نمیدانم مرا نمی آزارد
ترسم از دانسته هایم است...
خیالت دمی ز خیالم برون نشد
به کوری چشم رقیبان هم شده ای دوست
دمی به خیال ما رخت حقیقت تن کن ای دوست
.::قلندر::.
با آنان جور دیگر کرم فرما که جور دیگر زیستند

سخت است باور کنی که از میان هنرمندی رفته است که عرصه تنگ هنر این روزها طاقت تنگ گشتن بیش از این ندارد
الهی رحم فرما که تصور جامعه بی هنر محال است
رحم فرما که از فقر به زمین افتادیم و فقر بیش از این سخت میکند زیستن ما را
رحم فرما بر جامعه ای که از کیسه خورده و چیزی بر آن نیفزوده
بیم آن است که این مردمان دستشان خالی گردد ،
که دست در جیب شاهان هنرو معرفت داشتند
و حال گنج قارون را هم تمام کردند و خود هنوز بهره ای آز ان برای روز فقر و تنگدستی نبرده اند
هنوز هنرمند را قدری ننهاده اند و دل به حفظ هنرش در سینه های خود امر نفرموده اند
الهی رحم فرما بر ملتی، گر قدر هنر ندانست
زندگینامه مرحوم استاد پرویز مشکاتیان در ادامه مطلب
.::قلندر::.
ادامه مطلب...
که خود قرار از دل من ستانده ای
عشوه بر ما میکنی و خنده با دگران
مست بودم ندانستم که این است نمط خوبرویان

چگونه شرح دهم آنچه بر ما میرود
که اینهمه مصلحت اندیشی ام مانع میشود
بیم آن دارم که این مصلحت، آخر خود بنیان ما بر کند ز ریشه
این درد بار دل است همچنان
و قلندر اهل رضاست
کین جماعت را عادت به شکایت نیست
اما چه کنم که در خلوت حرم دل هم، گمانم به تصرف اغیار میرود....
.::قلندر::.
تعجبم نیست گر بگویی علی
باز مردی در دل شب ...
و چرا شب ،باز این مائمن اسرار الهی را در خود کشید و برد
و چرا شب ، باز بر همه ی راز گونه بودن خود افزود
و آنکه شب را لباسی قرار داد برای پوشش و آرامش
محرم اسرار خود را در لباس شب پیچید و برد
خورشیدی در دل شب خاموش شد
تا شب تنها برای ما مایه آرامش و نوم، باقی بماند
یادگار رهروی که راه خود در میان شب میجویید
.
.
و هنوز هر خسته ایی که میخوابد مدیون آرامش شب است و مردی که شبها قدم میزد
یا حق
.::قلندر::.
چه کنم سیاه کردم همه روزگار خود را
شبی ار به دستم افتد سر زلف یار
همه مو به مو شمارم غم بی شمار خود را
الهی کاش به جای سرنیزه تفنگ،قلمی به دستم میدادند تا اینگونه به کشورم خدمت کنم،
که با قلم بیشتر مانوسم تا تفنگ...
.:: قلندر::.
روزی مثل تمام روزهایی که می آیند
صبحی مثل تمام صبح ها
{نما از بالا}مردی روی تختی دونفره به پشت خود خوابیده است با آرنج دست راست روی پیشانی
قبض برق، تلفن،پاکت سیگار، دسته کلید روی میز عسلی کنار تخت و صدای رد شدن ماشینها از بیرون (تاکید بر روزمرگی)
ملافه هاو بالش های سفید تخت و دست خورده بودن ملافه و بالش کنار مرد
رنگ آلبالویی تیره تخت خواب چوبی و روشن بودن اتاق با نور آفتاب از پشت پرده
{نمای نزدیک از بالا} باز شدن چشم مرد
حس نگرانی و نوعی غم در چشمان مرد و عدم توجه به خالی بودن بستر
{نمای روبرو}بلند شدن مرد و نشستن بر روی لبه تخت
گذاشتن دو دست روی چشمها(حالت گریه بچه گانه)
برداشتن دستها از روی صورت و عدم علائم گریه
بلند شدن مرد،صدای برداشتن کلید و کاغذ و خارج شدن از کادر{ثابت ماندن نما روی تخت}
.
.
.
برگشتن مرد به کادر با حالتی پریشان تر و حاکی از بی حوصلگی و عدم تمایل به معمول رفتن
{نما از بالا}برداشت سیگار و روشن کردن آن و پرت کردن فندک روی تخت
{نما از روبرو}پکهای محکم و تند به سیگار
{نما از بالا}خوابیدن روی تخت و پکهای محکم اما آرام به سیگار
خیره شدن مرد به سقف (فکر کردن به خاطرات)
(صداهای بازی و خنده بچه گانه،صدای دعوای پدر و مادر،صدای ترومز ماشین و تصادف،صدای موسیقی تند و سپس آرام،صدای زنی جوان،صدای موج دریا و سپس صداها به سمت همهمه آدمها و حجم صداهای نا مشخص و شلوغ....)
{نمای نزدیک از بالا}ظاهر شدن اولین قطره اشک روی چشمان مرد و سکوت
نمای ریختن خاکستر سیگار روی فرش
تر شدن بالش از اشک مرد
{نمای بالا}حالت آرام مرد و ناگهان تغییر چهره مرد،افتادن سیگار و گرفتن پشت کتف چپ با دست راست حاکی از تیر کشیدن(درد) ناگهانی آن
{نمای در ورودی چوبی}صدای چرخیدن کلید ، باز شدن در و وارد شدن زنی جوان به همراه نان
{نمای میز آشپزخانه از کنار } رد شدن زن به طور مرتب به داخل و خارج شدن از سمت دیگر کادر
گذاشتن دو لیوان چای داغ روی میز و اضافه شدن پنیر و .....
زن با صدای بلند حین رفت و آمد( صدای مرتب در یخچال و کابینت):پاشو دیرت شد،مگه نمیخوای قبل از رفتن قبضا رو بدی.....راستی یادت نره بازم بری بنگاه..شاید یه جایی همین نزدیکیا پیدا کردیم که کمتر زحمت اسباب کشی بکشیم....اصلا میخوای عصری بیا باهم بریم...بالاخره یه کاریش میکنیم...شایدم خدا خواست و این صاحب خونه کوتاه اومد......اونوقت شاید تونستیم این قسطای.......................
زن با صدای بلندتر:میشنوی صدای منو؟ تکرار اسم شوهر و دور شدن صدا(حاکی از رفتن زن به اتاق)
.
.
.
{نمای میز آشپزخانه}جیغ بلند زن و تکرار جیغ از اتاق(حاکی از مرگ مرد)....
.::قلندر::.
هنگامی که نه دل شوق نوشتن دارد نه قلم تمنای د ر آغوش کشیدن جوهر،
نوشتن خطاست
پس تا وقتی دیگر
یا حق
.::قلندر::.

